پارت صد و نوزده :

گرما به سرعت نور تمام وجودش را در نوردید. دریا یقه ی لباسش را گرفت و چندین و چندبار داخل آن را فوت کرد‌. چه خوب که شهاب و زنش الان سفر بودند و مابقی در خواب ناز. وگرنه حال دگرگون دریا بر همه نمایان میشد و آبرویش زیر دست و پا میافتاد.

شب بود. مهمانان نظام زودتر از همیشه جول و پلاسشان را جمع کرده بودند و نظام همچنان پای بساطش دود میکرد و گوش به حرفهای صدمن یه غاز پری سپرده بود‌. پنجره ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️