پارت صد و شانزده :


صدای خوش‌و بش از بیرون اتاق شنیده می‌شد. بار دیگر درون آیینه خودش را برانداز کرد. از ذوق لبخندی روی لبش نشست شانه‌اش را بالا داد و نفسِ بلندی کشید.
- عروس خانم حاضری؟ آقای داماد منتظره!
ته دلش غنچی زد و لبخندش عمق گرفت.
از آیینه فاصله گرفت و سمت در راه افتاد.
الهی به امید تو را زمزمه کرد و پا بیرون گذاشت.
صدای کف زدن و بعدش جیغ‌های زیبا و دلنیا سالن را پر کرد. خجالت‌Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️