اینکا به قلم شهره احیایی
پارت صد و چهارده :
بهناز لیوان را روی پاتختی گذاشت و با کمک دستانش خودش را عقب کشید و تکیه به تاج تخت داد. اردلان حین بلند شدن بوسهای به لبش زد و گفت:
- الان بهتری؟
بهناز سرش را بالا داد:
- من تا بچه به دنیا نیاد و هفت، هشت ساله نشه خوب نمیشم.
اردلان لیوان را برداشت. لبخندی زد و لبش را روی موهای بهناز کشید:
- میدونم اذیت میشی، یه کوچولو صبر کن بعد خودم شازده رو نگه میدارم مامانش بخÙ
لطفا صبر کنید...
