پارت صد و چهارده :

خلاصش کردم، قبل از اینکه مثل مادرش خار و زار این خاندان شه.
نفس گرفت. دوباره گفت:
_ من ناراحت نیستم. پس توام نباش.
ماه صنم دیگر هیچ حرفی برای گفتن نداشت. مولود در ادامه دست سردش را روی دست او گذاشت و دوباره لبخند زد.
_ یه لیوان آب بدی پا میشم خودم اینجا رو تمیز می کنم.
لبهای ماه صنم از هم فاصله گرفت. دمی بعد، بی حرف از کنار مولود بلند شد و با قلبی که از درد سنگینی می کرد وارد م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نهال

    0

    عالیه🤩

    ۲ سال پیش
  • سحر

    0

    خیلی قشنگه واقعا ادم حس میکنه همونجاست

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!