نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت ده :
بهار پشت میزش نشسته و به سرعت مشغول تایپ متن معرفی کار شرکت بود. همزمان فایل تصاویری که یکی از طراحان برایش ایمیل کرده بود را باز کرده و یکی یکی پرینت میگرفت.
انگار پرینترش هم از این حجم کار خسته شده بود که بازی در آورده و چند کاغذ را هم زما ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ستایش
0من پارت ۴۰ این رمان بودم که شما گفتی این رمان کلا داره چاپ میشه برای همین دیگه رایگان نمیشه برای همین نتونستم بخونم الان چند ماهه تو خماریشم همش فکر می کنم تهش چی شد میشه خلاصش بهش بگی تهش تلخه یا شیرین حداقل