نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت ششم :
پشت میزش نشست و درحالی که گوشی تلفن را برمیداشت، خیره به جایی حوالی گردن بهار که پوست سفیدش از کنارهی شال پیدا بود، پرسید:
_ چی میل دارین بگم براتون بیارن؟
بهار پای راستش را روی پای چپ انداخت و با اعتماد به نفس بالایی جواب داد:
...در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Tata
0عالی بود ممنون