نرماندی به قلم مهتاب جهان فر
پارت چهارم :
فصل دو
دستی به شال سورمهای رنگش کشید و برای دیدن انتهای ساختمانی که مقابل آن ایستاده بود، سرش را بالا گرفت. ساختمان بلندی بود. شاید ده طبقه بیشتر داشت. نمای کرم و قهوهای مدرنش در نگاه اول به دل بهار نشست اما نتوانست چیزی از حجم اضطرا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فاطیما
0تااینجاکه خوبه👌ممنون نویسنده عزیز