پارت صد و دوازده :

این بار تلاش بیشتری کرد و ضمن اینکه مچ دستش را از میان پنجه های او خلاصی میداد غرید:
_ عاطفه نداری جاوید‌. هنوز یه شب از مردن مادرت نگذشته که رفتی سراغ اون زهرماری.
جاوید تک خند زد. ماه صنم نیم خیز شد و در ادامه گفت:
_ لااقل میذاشتی کفن او بخت برگشته خشک شه بعد بی حیایی کنی. الان با این وضع میخوای بیای وسط این جماعت حرف کلفت زن.
_ عطای این جماعت حرف کلفت زنو به لقاشون بخشیدم. برا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!