اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و دوازده :
این بار تلاش بیشتری کرد و ضمن اینکه مچ دستش را از میان پنجه های او خلاصی میداد غرید:
_ عاطفه نداری جاوید. هنوز یه شب از مردن مادرت نگذشته که رفتی سراغ اون زهرماری.
جاوید تک خند زد. ماه صنم نیم خیز شد و در ادامه گفت:
_ لااقل میذاشتی کفن او بخت برگشته خشک شه بعد بی حیایی کنی. الان با این وضع میخوای بیای وسط این جماعت حرف کلفت زن.
_ عطای این جماعت حرف کلفت زنو به لقاشون بخشیدم. برا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...