پارت پنجاه و یک :
دستپاچه که عقب رفتم، انگار تازه به خودش آمد. سگرمه در هم کشید و دست مشت کرد:
- ببخشید، منظوری نداشتم.
بلند شد. میخواست داستانش را نصفه و نیمه رها کند؟ میان این همه بَلبَشو، عجیب بود که هنوز هم دلم میخواست کاری برای رابطهی سیا و خانوادهاش بکنم؟ گفتم:
- پدرت فوت کرد؟
بلند شد. آهسته سر تکان داد:
- لگنش بدجور شکسته بود. خونریزی داخلی داشت. دکترها گفتن رفته تو شوک بعد هم..
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
م.م
0وای چه زندگی سختی 💔
۱ سال پیشZarnaz
3آخی ممد دلم ریش شد برات چقدر سختی کشیدی🥺🥺
۲ سال پیشZarnaz
3واییییی اسم واقعیش سیا نیستتت😲😲محمد سلام ممد😁🙃😍
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2الآن مسابقه کی از همه بدبخت تره راه انداخته سیاوش جان 😁بخت ماهی با محمد گره خورده ببین اینم محمد شد😁🌟💜🌟💜من می خوام افسرده نشم نکات طنز رو میکشم بیرون😅
۲ سال پیشآمینا
1ماهی بدبختی سیا رو میشنوه از فردا میگه اشکال نداره زشتم و کسی نمیاد خواستگاری خوبه جای سیا نیستم😅😅
۲ سال پیشاکرم بانو
1😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۲ سال پیشاسرا
1گچ کارنقاش برای مرمت آثارباستانی مخان که توحبف یعنی این۲کلمه داغان میکنه🙏
۲ سال پیشساناز
1💜🤍🤍💚🧡❤️🤎💙🩶💛🩵
۲ سال پیشم
1ولی عجب فضولیه ماهی ،نصفه جون شدتا توضیح بده مرسده کیه،حتی به لطف شری پخش شد تو پهنا ولی زود خودشو تکوند،خب بقیشو بگو،این وسط عینک رو چطور یادش افتاد 🤣
۲ سال پیشمهلا
1💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜😔😔
۲ سال پیشم
1خیلی وحشتناک بود مرگ پدرش،مرگ خواهرش و وضعیت روحی مادرش غیرقابل تحملش کرد😞😥
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م.م
1خوبه ممدِ ، ممدا بگیرن 😅