پارت پنجاه :

روسری کوچکم را چنگ زده و آهسته روی سرم گذاشتم. داشت گریه می‌کرد. کم پیش می‌آمد مردها گریه کنند آن هم جلوی یک خانم. وقتی گریه می‌کردند یعنی دل‌شان زیادی گرفته. برای من گریه آقایون به اندازه غصه خوردن یک کوه غم‌انگیز بود. سکوت کرده بود؛ انگار داشت هرچه گذشته را با خودش مرور می‌کرد. بالاخره سنگ سخت سکوت را شکست:
- سن و سالی نداشتم ولی خب...
خندید، از آن نوع خنده‌هایی که تلخی‌شان نچش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... سیاوش
تصویر شخصیت امید در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... امید
تصویر شخصیت ماهلین در رمان اسکار لوکس ترین خانه می رسد به... ماهلین
آخرین نظرات ارسال شده
  • مونا

    0

    عالی بود من دوست داشتم

    ۱ سال پیش
  • م.م

    0

    الهی 🥺 چه ترومای سختی داشته این سیاوش 🥲

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    خوب خدارو شکر، اینجور که معلومه ماهی ناکام از دنیا نمیره😂😂 ممنون فاطمه جونم 💜🌟💜🌟

    ۲ سال پیش
  • م.م

    0

    چه سریع هم خدا براش فرستاد و جور کرد😅

    ۱ سال پیش
  • Zarnaz

    3

    ای جونم سیا دل و به ماهی داده حالا یارم بیا دل دارم بیا 💃💃

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    2

    عالی عالی مرسی فاطمه جونم مثل همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️❤️دستت درد نکنه عزیزم برای سه پارتی که گذاشتی😍😍

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    ماهی جون غصه نخور که قراره یه عاشق راس راستکی پیداکنی

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    همین جمله نصفه نیمه که گفت نه به اندازه ی...نشون میده سیا دلش رفته واسه ماهی😁 مرسی نویسنده جان عالی بود❤️

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    1

    سلام ممنون ،نویسنده جون این ماهی خانم چه دل خجسته ای داره که یکبار سیا رو دعوا میکنه که نامحرمی ویک بتر منتظر تا بغلش کنه تازه از اینکه سیا بدبخت قبلا عاشق بود زورش میاد واقعا مهی خانم چی میخواد الله واعلم

    ۲ سال پیش
  • سارا

    1

    فقط اونجاش که سیا گفت خیلی خوشگل بود ولی نه به اندازه ی..... من ذوق کردم😎😎😎❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    🤍🧡🩵💛🩶💙🤎❤️💚💜

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    کی بلدازاین عشوهاانجام بده که پسرکلاهمه چیزفراموش کنه😔🙏

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    اتفاق بوده دیگه.ولی چقدر سخته یکی خودشو باعث مرگ یکی بدونه اونم عزیزترینش وبدتر اینکه بقیه هم اونو مقصر بدونن.

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    1

    💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜😔😔

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    خیلی سخت بوده این سالها ،اما دیگه یه جا باید این عذاداری تمام بشه ،پدرشم راضی نیست همه عمرشو برای یه لحظه حماقت واشتباه تباه کنه،الان که عاشق شده وقتشه❤️💚

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    ای واااای خدا،عجب بدشانسی بزرگی،سیا بیچاره حق داره اینقدر عذاب وجدان داشته باشه وغمگین باشه 😭😭😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️