مذهب عشق به قلم رویا ملکی نسب
پارت پنجاه و ششم :
روشنا کتاب را از دست ارمغان قاپید: «واسه امروز درس تعطیل.»
_ اِااا!
راستین دست دراز کرد: «باز شیطنتت گل کرد؟ بده کتاب رو!»
_ نچ، نمیدم.
ارمغان ملتمس گفت: «بده دیگه روشنا. نمیخوام از برنامه عقب بمونم.»
تصمیم داشت در کنکور شرکت کند. راستین هم قول داده بود در درس کمکش کند. کتابهای کمک آموزشی و تست و لوحهای فشرده تهیه کرد و همینطور در حل سوالات مشکل راهنمایش بود. ارمغان ذو
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم
۱ سال پیشراز
1من موندم آرمان و مهرتا قبل ازدواجشون یعنی موقعی ک با هم دوس بودن همسایه بودن یا اقوامن با هم؟
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
همسایه بودن. از این همسایههایی که رفت و امد صمیمی با هم داشتن و خیلی به هم نزدیک بودن
۱ سال پیشآسمان
1آخی آفرین کاوه که از دل مهرتا در آورد😍
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😊😊
۱ سال پیشنازیلا
1خیلی رمانت قشنگه عزیزم ممنون
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
متشکرم عزیزم
۱ سال پیشNarges.g
2از گردن به پایین فلج شدن کاوه می ارزه به صدتای آرمان ، عجب بشریه!.. امیدوارم زودتر کاوه خوب شه، گناه داره
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤❤
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
صد در صد❤❤❤
۱ سال پیشم.ر
1آخه خیلی سخته آن شاالله که خوب میشه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤❤❤
۱ سال پیشستایش
2شیطونه میگه ارمان رو ببندم به رگبار فحش
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
😂😂
۱ سال پیشستایش
2خدایی کاوه علیلشم میرزه به ارمان
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
دقیقا
۱ سال پیشستایش
2ارمغان چرا دوزاریش نمیوفته
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
اعتمادبهنفس نداره طفلک
۱ سال پیشستایش
2کاش زودتر کاوه خوب شه خدایی کی دلش میاد همچین ادمیو ول کنه بره من یکی که همینطوریشم میپسندمش
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
🥺🥺
۱ سال پیشستایش
1بابت پارت گذاری به موقع و قلم زیباتون ممنون
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم
۱ سال پیشستایش
2آیلین خیلی ساده لوحه. ازونطرف سحر خیلی تیزه
۱ سال پیشاکرم بانو
4مهرتاخیلی خوب وقویه ،اون کلیه ش رو ازدست داده و مهم تراز اون بچه ش رو،ولی خیلی خوب کنارکاوه مونده وازش دلگیرنمیشه
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
آره❤❤❤
۱ سال پیشنسترن
3توی این پارت خیلی احساساتی شدم،مهرتا گریه کرد منم گریه کردم.
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
عزیززززم🥺🥺
۱ سال پیشراز
7چقد قشنگ بود امیدوارم کاوه خوب شه و اینکه آرمان دست از سر مهرتا برداره
۱ سال پیش
رویا ملکی نسب | نویسنده رمان
❤❤❤
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مریم سلیمی
0خیلی عالی بود