پارت پنجاه و ششم :

روشنا کتاب را از دست ارمغان قاپید: «واسه امروز درس تعطیل.»
_ اِااا!
راستین دست دراز کرد: «باز شیطنتت گل کرد؟ بده کتاب رو!»
_ نچ، نمیدم.
ارمغان ملتمس گفت: «بده دیگه روشنا. نمی‌خوام از برنامه عقب بمونم.»
تصمیم داشت در کنکور شرکت کند. راستین هم قول داده بود در درس کمکش کند. کتاب‌های کمک آموزشی و تست و لوح‌های فشرده تهیه کرد و همینطور در حل سوالات مشکل راهنمایش بود. ارمغان ذو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم سلیمی

    0

    خیلی عالی بود

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    من موندم آرمان و مهرتا قبل ازدواجشون یعنی موقعی ک با هم دوس بودن همسایه بودن یا اقوامن با هم؟

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    همسایه بودن. از این همسایه‌هایی که رفت و امد صمیمی با هم داشتن و خیلی به هم نزدیک بودن

    ۲ سال پیش
  • آسمان

    1

    آخی آفرین کاوه که از دل مهرتا در آورد😍

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😊😊

    ۲ سال پیش
  • نازیلا

    1

    خیلی رمانت قشنگه عزیزم ممنون

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    متشکرم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    2

    از گردن به پایین فلج شدن کاوه می ارزه به صدتای آرمان ، عجب بشریه!.. امیدوارم زودتر کاوه خوب شه، گناه داره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    صد در صد❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    آخه خیلی سخته آن شاالله که خوب میشه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    2

    شیطونه میگه ارمان رو ببندم به رگبار فحش

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    2

    خدایی کاوه علیلشم میرزه به ارمان

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    2

    ارمغان چرا دوزاریش نمیوفته

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    اعتمادبه‌نفس نداره طفلک

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    2

    کاش زودتر کاوه خوب شه خدایی کی دلش میاد همچین ادمیو ول کنه بره من یکی که همینطوریشم میپسندمش

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    1

    بابت پارت گذاری به موقع و قلم زیباتون ممنون

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    2

    آیلین خیلی ساده لوحه. ازونطرف سحر خیلی تیزه

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    4

    مهرتاخیلی خوب وقویه ،اون کلیه ش رو ازدست داده و مهم تراز اون بچه ش رو،ولی خیلی خوب کنارکاوه مونده وازش دلگیرنمیشه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    آره❤❤❤

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    3

    توی این پارت خیلی احساساتی شدم،مهرتا گریه کرد منم گریه کردم.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    عزیززززم🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • راز

    7

    چقد قشنگ بود امیدوارم کاوه خوب شه و اینکه آرمان دست از سر مهرتا برداره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ❤❤❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️