پارت بیست و چهارم :

نگاهِ مضطربش را به مانیتورِ سیاه و کوچکی دوخته‌بود که عدد سه انگلیسی را نشان می‌داد.

با باز شدن دربِ آسانسور، نگاهش را از مانیتور گرفت و به محیط مقابلش نگریست.

نورِ سفید و کم سو از آسانسور به بیرون راه پیدا کرده و باعث شده بود باریکه سفیدی از نور به زمین ساطع شود.

با این وجود طبقه سوم در تاریکی فرو رفته بود و اگر چند دقیقه قبل، در طبقه اول حضور نداشت و روشنایی روز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت یاسمین آریانفر در رمان عاشقانه تراشه مرگ از نیلوفر سامانی یاسمین
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان امید
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان آنا و آناهیتا
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان لیلا دلنواز
رمان عاشقانه تراشه مرگ نیلوفر سامانی دنیای رمان یامور
رمان تراشه مرگ شخصیت دانیال دانیال
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Moon

    0

    پرویز ارجمند نشسته بالا داره میخنده ازش

    ۱ هفته پیش
  • آرزو

    0

    فک کنم شاهینم تو همین آزمایشگاهه

    ۱ هفته پیش
  • هانیه

    1

    فکر کنم کم کم دخترمون داره حافظش بر میگرده🙂🙃 عالی بود خسته نباشی نیلوجون 💫🩷

    ۶ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️❤️

    ۶ ماه پیش
  • باران

    0

    چه آزمایشگاه پیچیده ای هر بخشی میره چیز جدیدی کشف میکنه

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    0

    وااای خدا آدرنالین خونم بالا رفته

    ۸ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    چه خووووب😁😁😁

    ۸ ماه پیش
  • Asal

    0

    داره جالب میشه این آزمایشگاه سری

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خب کارتش گم شد تو این طبقه میمونه..دردسر واسه خودت درست نکن عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    یاسمین همین اول بسم الله دردسر درست کرد😂

    ۱۱ ماه پیش
  • Viana

    0

    وای خیلی هیجان انگیزه نیلو جون دوست دارم بدونم بقیش چی میشه

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤️

    ۱۱ ماه پیش
  • Niki

    0

    قراره اتفاقای جالبی بیفته...

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    😁😁

    ۱ سال پیش
  • تارا آرام

    0

    اع در بسته شد، کارتشم گم شد، یعنی باید تو همین طبقه بمونه؟ فک نکنم این در فلزی به بیرون بخوره ، شاید بخوره به یه راهروی دیگه یا یه آزمایشگاه دیگه یا شاید یه راه پله ای جایی، نمیدونم...

    ۱ سال پیش
  • دنیا

    0

    استرس گرفتم😅

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    وای دختر چرا انقدر فضولی میکنی آخه البته چاره دیگه ای هم نداره باید تکلیف خودشو مشخص کن یا نجات پیدا میکنه یا به فنا میره......

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    ولی خوبه با این فرارش تکلیفش مشخص میشه یا به فنا میره یا نجات پیدا میکنه

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    وای چقدر فضولی میکنی تو دختر من بجای تو استرس گرفتم😬

    ۱ سال پیش
  • شیرین

    0

    احساس میکنم پشت در فلزی یه دردسر بزرگ هست

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر سامانی | نویسنده رمان

    موافقم😁

    ۱ سال پیش
کپی شد!