پارت صد :

روزبه آمده بود. کمی بعد از آنکه دریا به بهانه ی خستگی از عصمت جدا شده بود. آمده و بود و بعد مدتها پرده از جنایتی بزرگ برداشته بود‌. روزبه آمده بود و جانش را برده بود. همه ی امیدش، تمام زندگیش.
بغض کرد. باز هم گوشه ی چشمش به اشک نشست و با صدایی خش دار ناله زد:
_ من خوبم.
نامی ولی مطمئن نبود. حالش دریا خوب که نبود هیچ، به شدت هم نگران کننده بود. کلافه دستی به صورتش کشید و تصمیم گرفت فعل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    چ خوبه ک نامی هواشو داره

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    واقعاشوک بدی ولی چرادریاتوقع جنین اتفاقی نداشت ازاون ۲نفرهمه چیزبرمی آید🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️