گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و سی و یک :
پیرزنی از داخل یکی از کابینها بیرون آمد. کهبای ضخیمی به تن داشت و چینهای لباسش هنگام راه رفتن آرام تکان میخورد. شالی را تا روی بینیاش بالا کشیده بود. انگار که سرمایبیرون هنوز از تنش بیرون نرفته باشد بدنش لرزش خفیفی داشت. خمیده سمت باجه رفت. نمیدانم گرفتگی صدایش از سرما بود یا بغضی که فرو داده بود.
- زحمت زیاد کر
متصدی همانطور که گوشی را میان گردن و شانهاش نگه داشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0خیلی خوب بودنویسنده جون ،تشکر برای این چند پارت