پارت نود و یک :

با دیدن او، نفسم در سینه حبس شد. دیگر خبری از آن لباس‌های پاره و زخم‌های عمیق نبود. آیریس در لباسی ابریشمی به رنگ یاقوتی ایستاده بود، لباسی که به طرز خیره‌کننده‌ای با رنگ چشمانش هماهنگ بود. موهای سفید رنگش با دقت آرایش شده بودند و هیچ اثری از آشفتگی در آن‌ها دیده نمی‌شد. صورتش بی‌نقص بود، بدون هیچ‌گونه زخم یا کبودی.
در دستش یک لیوان ویسکی طلایی‌رنگ بود. آن را به آرامی چرخاند و با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پانیسا

    0

    آیریس نامرد اصلا ازت انتظار نداشتم که انقدر عوضی باشی تو تنها کسی بودی که آکوا رو به زندگی برگردونده بودی

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آیریس نامرد ازت انتظار نداشتم💔تو برای آکوا تنها دوست و امیدی بودی تو دنیای لعنتی و دروغین

    ۵ ماه پیش
  • رز آبی

    0

    نهههه😭😭 الان احتمال قبلی به صفر رسید الان هیچ دلخوشی ندارم نمیشهههه خیلی بی انصافی آیریس آکوا بهت اعتماد کرد.خیلی بی انصافی به جهنم که لباسش با چشاش هماهنگ شده بود. اون بیشتر قلبش همرنگ چشماش بود. قرمز، که از اول برای خودم نماد حیله بود. مخصوصا اون درخشش یاقوتی آیریس، که بوی خون میده.

    ۱ سال پیش
  • سایا

    2

    خواهرم چقدر خفن نوشتی! اون تیکه که گفتی به جهنم که رنگ چشمش با لباسش هماهنگ شده بود از خنده زمینو گاز میزدم😂

    ۶ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • سحر

    0

    اوه اوه اوه . چه اوضاع شیر تو شیرههه

    ۶ ماه پیش
کپی شد!