کانای به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت دوازده :
بخش ششم
تالار ساکت و آرام بود و با گذشت زمان، کمکم لیلی به آرامش آنجا خو می گرفت. جوری که کوچک ترین صدایی میتوانست توجهش را جلب کند؛ صداهایی مثل پر زدن پرندگان باغ و یا حتی باز و بسته شدنِ آرامِ درِ یکی از اتاق های راهرو !
کم کم لحظاتی که گذشت او حس کرد صدای گفتگوی دو نفر را میشنود. دقت که کرد متوجه شد صدا از انتهای سالن میآید؛ دقیقاً از سمت همان دری که پشت پرده ی
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
0فکر کنم بحث در مورده لیلی بود، شاید می خواد اجازه نوشتن بهش بده