بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و بیست و دوم :
داوود که به خاطر راحتی مژگان و فاطمه خانم برای ناهار به خانه نیامده بود کمی بعد از رفتن مژگان از راه رسید.
مهتاب هر روز برای ورود او به خانه لحظهشماری میکرد؛ داوود هم برای دیدن مهتاب تا خانه پر میکشید. گذر زمان به هردویشان آموخته بود که باید قدر کمترین فرصتهای با هم بودن را بدانند و هیچ محبتی را از خودشان و عزیزانشان دریغ نکنند.
امروز هم مهتاب به محض باز کردن در به آغوش د
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
سلام از بندهست جانم. ممنونم از نگاهت و از دلگرمیای که به واسطهی کامنتت بهم منتقل کردی🙏😊🩵
۳ ماه پیشجمیله
0سلام وشب بخیر خدمت شما مریم خانم عزیز💕قلم روان شما خییلی زیباست. اصلا نمیتونم بگم چقدر از این رمان لذت بردم. چه حس خوبی داره خدا شاهده هر پارتشو 1۰ بار خوندم.. خییلی زیباست، نمیتونم از شخصیتهای داستان دل بکنم.مخصوصا سیاوش چقدر دوست داشتنیه وبا همه چی منطقی برخورد میکنه. آفرین به قلم زیبای شما🙏🌸❤
۲ ماه پیشجمیله
0خیلی عالی بود، مریم خانم عززیزز.. خسته نباشید، مرحبا به قلم زیبا و روان شما،🌹بی نقص وبدون حاشیه.لذت بردم وباهاشون زندگی کردم.. ولی کاش آتیه نبودوسیاوش می تونست از زندگی کنار *** لذت ببره. ممنونم🌹💜
۳ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از اعتماد و همراهیت جمیله جان. خوشحالم که دوستش داشتی و شرمندهی وقت و نگاهت نشدم🌸🙏🩵
۳ ماه پیشنازنین
0واقعااا عالی بود بانووووجان👏🏻👏🏻🌹💞
۴ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهت نازنین جان✨🌸
۴ ماه پیشندا
0اصلا پایان خوبی نبود، هیچی معلوم نشد
۶ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
داستان در سبک رئال نوشته شده. در زندگیها، تا مرگ اتفاق نیفته، شادی و غم هم جریان داره؛ چون تقابل شخصیتها هنوز ادامه داره. پایان این رمان در یک قسمت و برای دو شخصیت، کمی حالت نیمه باز داره. "هیچی معلوم نشد" جمله ی صحیح و منصفانه ای نیست و با واقعیت رمان تطابق نداره عزیزجان. ممنونم از حضورتون🙏🌸
۶ ماه پیششادان
0خیلی داستانهاتون حس زندگی داره و ادم با خوندنشون غرق زندگی شخصیت ها میشه ..بی نهایت بابت خلق چنین اثری ازتون ممنونم ..
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
منم ممنونم که یک بار دیگه با من همراه بودی🩵🌸🙏
۷ ماه پیششادان
0شخصیت موردعلاقه ام سیاوش عزیز بود ، اشکانم به شدت دوست داشتم ..به شخصه برای من درک مهتاب سخت بود ، از آتیه متنفر بودم و حسم به *** پر از قدردانی بود شخصیتی که اینقد احترام پدرومادرش رو نگه میداره و با ناملایمات زندگی اینقد خوب و با ملایمت پیش رفت
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله، سیاوش دوستداشتنی هست و اشکان شیرین😊😊
۷ ماه پیششادان
1به شدت پایان جذاب و دلنشینی داشت .به شخصه دوست داشتم اتیه میذاشت میرفت ...من که تا اخر داستان دلم باهاش صاف نشد ..به نظرم بابت تمام بی مهری هاش حقش بود از داستان حذف بشه ... من حتی مادر داوودم تونستم ببخشم اما این آتیه رو نه ..امیدوارم دیگه تو هیچ رمانی چنین شخصیت رو مخی رو نبیبنم ...
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
حست رو در مورد آتیه کاملا درک میکنم
۷ ماه پیششادان
0به جرئت میگم اگه آتیه نبود از داوود بیشتر از همه بدم میومد ..ولی خب فعلا جایگاه رو اون پرکرده ..
۷ ماه پیشسوزان
0عالی بود قلمتون مانامن بااین رمان زندگی کردم انقدر که ملموس و زیبا بود
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
از توجهت سپاسگزارم بانوجان🌸🙏
۷ ماه پیشلیلی
0واقعا خسته نباشید میگم امیدوارم کار بعدیتونم خیلی زود از راه برسه
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
اگر عمری باشه و توانی، در خدمت خواهم بود🍀
۷ ماه پیشلیلی
0همونطور که گفته بودین عین جریان زندگیی بود وخیلی لذت بردم. حرص فراوون خوردم اما درعین حال شیرینیشم کاممو شیرین کرد.کاش کمی بیشتر ادامه داشت
۷ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از وقت و نگاهی که برای خوندنش گذاشتی لیلی جان🌸🙏
۷ ماه پیشSajede_17
2یه رمان عالی و بینظیر بود تا آخرش رو خوندم و خیلی لذت بردم از نویسنده بسیار تشکر میکنم بابت نوشتن این رمان بسیار زیبا، قلمون همیشه مانا🌹این گل هم تقدیم شما.
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از اعتمادت و از گلت ساجده جان😊🩵🌺 و بازهم ممنون که نظرت رو ثبت کردی عزیزم🍀
۸ ماه پیشتارا
1ومنی که برای صدمین بار رمان رو دوره کردم و هربار هم مشتاق ترازقبل.🥰درانتظار رمان جدید خانم جاری عزیزم هستم.سلام انشاالله هرکجا و در هرحالی هستید سلامت وتندرست باشید ❤️💚🤝🤲
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
سلام تارا جان. خوبم عزیزم. زنده باشی. منم امیدوارم حالت خوب باشه🍀💜😘
۸ ماه پیشسحر
1خیلی خیلی قشنگ بوود، فقط من دوست داشتم از عاقبتشون هم می نوشتید و ادامه دار بود،ولی واقعا عالی بود قلمتون مانا
۸ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ممنونم از نگاهت سحر جان😊💜🌸آثاری مثل این رمان که به سبک رئال نگارش میشن و یا بهتر بگم، زندگینامه نیستن، نقطهی پایان قطعی ندارن و همیشه میتونن ادامهدار باشن، حتی تو ذهن مخاطب🌺
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

جمیله
0سلام وخسته نباشید مریم خانم جاری عززیز، من رمان زیاد خوندم، ولی اینقدراین رمان شیرین ودلنشینه که باور کنید اینو ۲بار خوندم با شخیصت ها انس گرفتم وزندگی کردم. ولذت بردم قلمتون ماندگار و با ارزوی موفقیت روز افزون شما. ❤🌹❤🌹عالی بود