بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و سیزده :
سیاوش کمی بعد از خوابیدن آتیه سری به اتاق بچهها زد. سپس به حیاط رفت تا باغچه را آبیاری کند. چراغ اتاق مهتاب روشن بود و چراغ اتاق مژگان خاموش. و این نشان میداد که هر دو پیش هم هستند. خلوت آنها سیاوش را به پشت در اتاق خواهرش کشاند. قصد نداشت به گفتگویشان گوش دهد اما همین که خواست در را بکوبد چیزی شنید که از روی کنجکاوی دست نگه داشت. و آن صدای مژگان بود که میگفت:
- کاش فقط خدمتکار اÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
2اون لحظه که *** داشت می رفت اعصابم بهم ریخت که آخر رمان قراره از هم جدا بشن همین که نرگس خانوم اومد نفس راحتی کشیدم😁
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
😄😄😄
۱ سال پیشSedi
2وجود مادر تو خانواده خیلی قشنگه منی که بیست ساله ندارمش خیلی حسرت خوردم...
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
واقعاً متأسفم😔روحشون شاد و در آرامش عزیزجان 🙏🙏
۱ سال پیشنسترن
3فرشته ی نجات اومد
۱ سال پیشلیلا
1ای کاش بی تو به سر نمی شود تموم نمیشد دلم از الان گرفته مررررررسی مریم جون من به سیاوش امیدوارم و به نظرم اومدن مامانشم خیلی خوب بود
۱ سال پیشالهه
2نزدیک پایان شدیم و من غصه میخورم حتما دلم تنگ میشه واسه شخصیتا🥺🥺🥺
۱ سال پیشالهه
3هر دوشون یه جوری مصلحتی ازدواج کردن سیاوش یه جور با شرایط زنش کنار اومد و ***م بخاطر خانوادش قید راحتیشو زد هردوشون ازخودگذشتگی داشتن شاید هیلی ازماها نتونیم لین شرایطو تحمل کنیم حالا اینکه اشتباه کردن یا درست، از نظر هرکسی ممکنه متفاوت باشه من هردوتاشونو دوست دارم 🥰 امیدوارم پایانشون خوب باشه
۱ سال پیشالهه
4دست مریزاد خانم جاری من از صفحه به صفحه رمان لذت میبرم یه حاهایی غمم میشه یه جاهایی هم حرص فراوون میخورم اما زندگی همین دیگه دلم برای سیاوشم مثل *** میسوزه به نظرم یه چیزایی به هر کدومشون تحمیل شده و اینام سعی کردن باهاش بسازن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

تارا
3انشاالله که نرگس خاتم هم مهتاب رو به داود برسونه هم سیاوش و *** روبهم .ازبس که با درایته. .وجود مادر ازنوع مادر عاقل و خوش صحبت و خوش کلام و آرامش بخشی مثل نرگس خانم برای هر خونه ای لازمه .خدا همه مادر هارو حفظ کنه و روح مادرای آسمونی هم قرین رحمت....