بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و دوم :
سیاوش در مسیر خانه به یاد مژگان وارد پارکینگ مجتمعی تجاری شد. کمی گشت زد و چند مدل لباس خانه و خواب خرید و به خانه برگشت. ابتدا کیسهی مربوط به مژگان را پشت در اتاقش گذاشت و سپس بالا رفت. نزدیک آتیه شد و لباس او را به دستش داد:
- باز کن ببین اندازهت هست یا نه؟
به دنبال آن لباس مهتاب را هم داد و همین حرف را تکرار کرد. مهتاب با این که از رفتار دیروز برادرش دلگیر بود اما کیسه را گرفت و
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
بله، آتیه یه جاهایی هوای مهتاب رو هم داره. از دید روانشناختی شخصیتش اگر بخوام بگم، اینطوریه که بخاطر ارتباطات محدود تو زندگی شخصیش و فرار از صمیمیت بیشتر تو مسائل خاص، درکل دوست داره یکی دیگه کنار خانوادهی چهارنفرهشون باشه🌸🩵
۴ ماه پیشفخری
1درود وسپاس به مریم بانوی عزیز بابت این رمان زیبا واقعا عالیه. خسته نباشی قلمت مانا عزیزم 🙏🏻❤🌹
۱۱ ماه پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
ارادتمندم بانو فخری جان💞🌸
۱۱ ماه پیشماهرخ
2مثل همیشه عالی فقط سیاوش و اتیه حرص درآرن 😂😂😂
۱ سال پیشطاهره
3به نظرم باید سیاوش واسه آتی یه پرستار دیگه بگیر6 خیلی این دختر طفلی تحقیر میشه.
۱ سال پیشتارا
4سلام وسپاس برای پارت های طولانی وهدیه.دقیقا با نظر اعضای رمان موافقم.کاش سیاوش کمتر به امر ونهی آتیه اهمیت بده.وبیشترهوای مژگان داشته باشه..کم کم حس حسادت زنش داره بیدار میشه.امشب انقد حالم خراب بود بقول مریم خانم فقط این چند لحظه ازیادم رفت که تو چه شرایطی هستم.کاش زنده بمونم و بقیشو بخونم.
۱ سال پیشسمیرا
2یکی از آشناهای ما مثل آتیه بیماره یادمه بیمارستانم بستری شده یه جوری رفتارش بی تفاوت شده و یه حالتای خاصی داره .به مرور زمان یه تغییراتی کرده اما اخلاقش مثل آتیه نیس به نظرم رفتار آتیه ربطی به بیماریش نداره کلا با خودش درگیره کاش از گذشته دل میکند شاید اینطوری خودشم آرومتر میشد
۱ سال پیشمریم
2بابت پارت هم ممنون خانوم جاری کاش پارت های هدیه بیشتر باشه تو این شرایط فقط زمانی که رمانو میخونم یکمی غم هامونو فراموش میکنم
۱ سال پیشمریم
2وایییی کاش مهتاب به سیاوش می گفت *** بیچاره چه گناهی کرده آتیه هم به سیاوش بی توجهی می کنه هم اینو میچزونه
۱ سال پیشلیلا
2یعنی طفلک *** بیرونم نباید بره😡😡😡😡 یعنی واقعا انگاری دارم لین داستانو زندگی میکنم خداقوت نویسنده جان
۱ سال پیشلیلا
3خانوم جاری چقدر بدم تا یه سیلی به این پارت اضافه کنی خداییش حق آتیه یه سیلی نبود که از سیاوش بخوره حرص منو دراورد این زن
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

صبا
0دلم برای *** خیلی میسوزه. به نظرم نباید این شرایط رو تحمل کنه. با اینکه از آتیه خوشم نمیاد ولی حی میکنم همیشه به مهتاب اهمیت میده به نسبت بی تفاوتی که به مسائل دیگه داره.