بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت صد و یک :
این بار سیاوشی در کار نبود که با بردن غذا برای مهتاب مخالفت کند. پس غذای مهتاب را دوباره گرم کرد، به اتاقش رفت و سینی را روی زمین گذاشت:
- بیا بشین که نه من درست و درمون شام خوردم نه تو.
مهتاب از تنهایی خسته شده بود و دلش همصحبت میخواست و چه کسی بهتر از مژگان. از روی تخت بلند شد و روبروی او نشست:
- دستت درد نکنه. خیلی گرسنه بودم.
- نوش جون.
- کسی پایین نیست؟
مژگان با لب
لطفا صبر کنید...

فخری
1سپاس فراوان مریم بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت عالیه قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤