پارت صد و یک :

این‌ بار سیاوشی در کار نبود که با بردن غذا برای مهتاب مخالفت کند. پس غذای مهتاب را دوباره گرم کرد، به اتاقش رفت و سینی را روی زمین گذاشت:
- بیا بشین که نه من درست و درمون شام خوردم نه تو.
مهتاب از تنهایی خسته شده بود و دلش هم‌صحبت می‌خواست و چه کسی بهتر از مژگان. از روی تخت بلند شد و روبروی او نشست:
- دستت درد نکنه. خیلی گرسنه بودم.
- نوش جون.
- کسی پایین نیست؟
مژگان با لب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    1

    سپاس فراوان مریم بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت عالیه قلمت مانا عزیزم 🙏🏻🌹❤

    ۱۱ ماه پیش
  • میم

    1

    وعده سر خرمن میده،فعلا که شده برده انتر خانم 😠🙏

    ۱ سال پیش
  • ریحانه

    3

    چه پارت بلند و جذابی دمت گرم خانم جاری چقدر دلم واسه سیاوش و *** میسوزه بیشتر سیاوش . کاش کمی از بارغمش کم بشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️