پارت نود و سوم :

مهتاب ابتدا وضو گرفت و نمازش را خواند و صلاح این‌ کار را به خدا سپرد. سپس به خانه‌ی سیمین خانم رفت و از او خواست تا بهار را برای ساعتی پیش خودش ببرد.
سیمین خانم که رابطه‌ی خوب بین بهار و مهتاب را به نفع محمدفرزین می‌دانست ‌لبخندی به درخواست مهتاب زد و بهار را به او سپرد.
مهتاب همراه بهار به خانه برگشت و بعد از میوه‌ای که برایش پوست کند پرسید:
- خوشگل خاله... تا حالا مامانت رو Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    1

    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مریم بانوی عزیز. رمان عالی قلم عالی دیگه حرفی برای گفتن نیست.برای بار دوم هست که دارم میخونمش.بسیار دل نشین و جذاب. امیدوارم موفق باشی عزیزم قلمت ماندگار ❤❤🌹🌹

    ۱۲ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    سلام از بنده‌ست جانم. سپاس از حضور پررنگتون😊😊🌸💞

    ۱۲ ماه پیش
  • تارا

    1

    وهربار که این قصه رو میخونم،ایندیالوگ های ناب پراحساس چشمامو بارونی میکنه مثل حرفهای اخرمهتاب به فرزین..

    ۱ سال پیش
  • ماهرخ

    1

    عالی خداقوت . بازم ممنون از ابراز نگرانیت مریم بانو واقعا برام دلچسب بود 🥰 چقدر این خواهر و برادر مظلوم و مهربونن

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    سپاس فراوان بابت پارت هدیه

    ۱ سال پیش
  • تارا

    2

    پارتهای امشب احساسمو قلقک داد و حرفای مهتاب اشکمو درآورد. آفرین بهش که این کار زیبارو کرد.عشق هرجایی باشه همیشه میتونه بهترینارو رقم بزنه...

    ۱ سال پیش
  • لیلا

    2

    با اینکه میدونس دیگه داوودی تو زندگیش نیست و میتتونه زندگی خوبی با محمد داشته باشه اما حاضر نشد بره تو رابطه ای که یکطرفست🥰 پارتهای امشبم مثل همیشه عالی بود خانم جاری جون

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️