پارت هفتاد و نهم :

در واپسین روزهایی‌ که برای مهتاب بی‌امان می‌گذشتند کم‎ترین مهری از معشوقش نمی‌دید و رفته‌رفته به لحظه‌های بی او ماندن نزدیک و نزدیک‎تر می‌شد.
داوود همان‌طور که گفته بود امورش را به دست وکیلی مجرب سپرد و به سرعت گواهی "عدم امکان سازش" گرفت. سپس با برگه‌ی دیگری که دادگاه داده بود مهتاب را به آزمایشگاه گفته شده برد تا زیر نظر پزشکان مورد تأیید دستگاه قضایی تست بارداری دهد.
هØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    مهتاب لجم در آورده هیچ جوره نمی تونم بفهممش دارم حرص می خورم

    ۹ ماه پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    عشق کور میکنه و قاعده نداره اما مهتابم بالاخره ناچاره با حقیقت کنار بیاد🥺

    ۹ ماه پیش
  • نسترن

    2

    چه زندگیه تلخی شده🥲

    ۱ سال پیش
  • طاهره

    3

    من قلبم برای مهتاب درد گرفت خدا برای هیچ زنی نیاره این روز رو

    ۱ سال پیش
  • Sedi

    3

    جهل و غرور را به هم پیوند است نادان به گمان خویش دانشمند است

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️