بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت هفتاد و پنجم :
روزگار همچنان سر سازش با مهتاب نداشت...
او هنوز به آنچه داوود پنهان کرده پی نبرده بود. امروز هم مثل اکثر اوقات که دلش گواهی آمدن داوود را میداد قبل از آن که او کلید بیندازد در را باز کرد و به استقبالش رفت. داوود مدتها بود که او را کمتر به آغوش میفشرد. مهتاب دلخور از سردی روزافزون همسرش به آشپزخانه رفت و مشغول کشیدن ناهار شد.
با کمی فاصله داوود هم آمد. بیآنکه به مهتاب نÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نغمه
0مردک بیشعور، هنوزم از مادرش طرفداری میکنه ومیگه به اون ربطی نداره!