بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت شصت و ششم :
فرشته جلوی مغازه که رسید چند بار بوق زد تا اینکه داوود متوجه شد و همراه کیان بیرون آمد. نزدیک شد و با دیدن اشکهای پیدرپی مادرش، صورت سرخ کیمیا و لرزی که در چشمان فرشته بود به شدت نگران شد:
- کجا میرید؟ کسی طوریش شده؟
فرشته نگاه دزدید و جواب داد:
- نه داداش، میریم خونه.
داوود قانع نشد و دوباره پرسید:
- میگم کجا میرید؟ هنوز که بابا اینا نیومدن. یکی به من بگه چی شدÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
0خوب کاری کردی مهتاب خانم از حق خودت دفاع کن.ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ❤🌹❤🌹
۱۲ ماه پیششیوا
0ازاین که تسلیم خواسته داوود نشد خیلی خوشحال شدم یعنی اگه بازم ازرعنا عذرخواهی میکرد من دیگه باید سر به بیابون میذاشتم😜☺️
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
واوووو، چه سریع به این پارت رسیدی شیوا جان... خداروشکر خوشحال شدی اما هنوز ماجراها داریم با این رعناخانم!.. 💗💗🙏🌷
۱ سال پیشمیم
0مهتاب اشتباه کردهم اینکه بیرونشون کرد وهم اینکه از اول لال شد دربرابر تمام طعنه های ناحق رعنا که باعث شد حق به جانب تر بشه وهم اینکه اینا تلنبار بشه روهم اینجوری به انفجار برسه،ول داوودم کم مقصر نیست،هیچوقت یه دفاع درست ازش نکرد فقط باقلدری گفت چون زن منه چیزی نگین،دیگه شخصیت مهتاب هیچی 💚
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
👌👌👌👌 دقیقا... همهجا جای سکوت نیست!!!
۱ سال پیشنسترن
1چه شب پر ماجرایی شد
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
پرماجرا و کذایی😔
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهی
0اخیشششش دقیقاا مهتاب حرف دل منوو زدددد اخیشششش اخیشششش مریم جون دستت درست دلمو خنک کردیییی