بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت شصت و پنجم :
ساعتی بعد از ناهار همراه هم راهی خانهی معصومه و حامد شدند. خانه همان خانه بود اما دکوراسیونش به کلی عوض شده بود و مهتاب در دلش گفت، «عقدهای ولخرج» و از آنچه نثار معصومه کرده بود لبخندی روی لبش نشست.
غیر از خاله شهین و مادر آقا حامد کسی در جمعشان نبود و تحمل این جمع کوچک برای مهتاب به مراتب راحتتر از مهمانی شلوغ جمعه بود.
داوود کادوی معصومه و ارسلان را روی اُپن گذاشت. دستی ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
فخری
0عجب آتشی به پا کرد رعنا خانم.خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻❤🌹
۱۲ ماه پیشSedi
1وقتی بدبیاری بیاد مثل سیل میاد ویرون میکنه.چه سیلی بدتر از رعنا
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بله متاسفانه 😥
۱ سال پیشنسترن
1ای داد بی داد مهتاب دیگه نباید میگفت برین بیرون.بدتر شد که
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهی
0اخیششششششش اخییییییشششششششششششششششششششششش دلممممممممم خنککککک شددددددددددددد