پارت پنجاه و هفتم :

مهری خانم از پله‌ها بالا رفت و خواسته‌ی سیاوش را به اطلاع دخترش رساند و چند دقیقه بعد همراه او پایین آمد. خودش وارد خانه شد و دخترش هم به سمت سیاوش، که گوشه‌ی باغچه پشت به او نشسته بود و گل‎ها را تماشا می‌کرد قدم برداشت. چادر سبز گلدارش را روی سر مرتب کرد و درحالی‌که سرش پایین بود هم سلام کرد و هم بابت دیرآمدنش عذرخواهی.
طنین صدایش دل‎نشین بود و سیاوش را از افکارش بیرون کشید. چشم اØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    مریم بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤

    ۱۲ ماه پیش
  • میم

    1

    خب حق داره تمام خونه وزندگی و زن وبچهاشو میخواد بده دستش باید شناخت کافی ازش داشته باشه تازه پول چند سالم یجا میخواد بگیره

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    بله، سیاوش صددرصد حق داره حساسیت به خرج بده، فقط باید زبونش رو خوشتر میکرد🤦‍♀️

    ۱ سال پیش
  • مهری

    0

    سیاوش برخلاف محبتش به خونواده چقدر نسبت به اینا سختگیر شد دلم سوخت ممنونم خانم نویسنده داستانو خیلی دوست دارم

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    چه مکالمه ی پر تنشی

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    👌👌 پرتنش و کمی تا قسمتی ادامه‌دار

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️