بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت پنجاه و چهارم :
خانهی آرش فاصلهی چندانی با محلهی خودشان نداشت. سر راه جعبهای شیرینی تهیه کرد و رفت تا با پسرداییاش دیداری تازه کند.
کمی بعد از رسیدن او، آیدا وسایل پذیرایی را روی میز چید و برای خرید همراه پسرش از خانه بیرون رفت. سیاوش جرعهای از شربتش را نوشید و رو به آرش گفت:
- این چند روز که تعطیل بودی، زن و بچهت رو میبردی مسافرت آب و هواشون عوض بشه.
آرش لبخند مرموزی زد:
- م

لطفا صبر کنید...

مریم
2ممنون که این چند شب پارت هدیه گذاشتین😍