بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت چهل و هفتم :
صبح زود از سوزش چشمانش بیدار شد. پلکهایش هم بیاندازه ملتهب بودند. هرچند جمعه بود و کمی دیرتر از روزهای دیگر به خانهی سیاوش میرفت اما با این سر و صورت هرگز نمیتوانست جلوی چشمان تیزبین برادرش حاضر شود.
به تقلید از آرایشگر عروسیاش دو قالب یخ درون کیسهای انداخت و روی چشمانش گذاشت. ساعتی صبر کرد. یخها آب شدند اما فرقی به حال التهاب چشمانش نکرد.
میز صبحانه را میچید که داو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مریم جاری | نویسنده رمان
خوشحالم از حضورتون. پیام شما بیش از اونچه که تصور کنید، سبب دلگرمی من شد. ممنونم🌺🙏
۱ سال پیشSedi
1من از شما سپاسگزارم که باعث شدید دقایقی هر چند کوتاه تو هوای داستان قشنگتون نفس بکشم .ممنون از وقتی که برای پاسخگویی صرف می کنید♥️♥️♥️
۱ سال پیش
مریم جاری | نویسنده رمان
بدون مخاطب کار ما بی معناست، پاسخگویی وظیفهی منه عزیزجان. 🙏🌺
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sedi
2رمانهایی که داستان همین حوالی زندگی خودمونه رو خیلی دوست دارم. خوشحالم که رمانتون رو انتخاب کردم و به قلم زیباتون اعتماد کردم. ان شاءالله مانا و پایدار باشید.