بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت چهل و ششم :
داخل خانه کسی نبود و در فاصلهای که مهتاب نمازش را بخواند، معصومه هم کودکش را شیر داد و منتظر ماند. مهتاب قصد برگشتن به جمعشان را نداشت اما به سفارش رعنا خانم، ظرف کشک را برداشت و همراه او پایین رفت.
معصومه پتوی کوچکی روی زیرانداز انداخت و ارسلان را روی آن گذاشت. مهتاب هم جلوتر رفت تا ظرف کشک را گوشهی دیوار بگذارد. یکآن چادر از دستش رها شد و پایینتر افتاد. از بخت بد چشمش ندید و پ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فخری
0وجدان ندارن این ایل و تبار.ممنون مریم بانوی عزیز قلمت عالیه 🌹❤🌹❤