بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت چهل و سوم :
با رفتن شعبانی سیاوش نفس خفتهاش را رها کرد. صدای بسته شدن درب حیاط که به گوشش رسید بالا رفت و وارد اتاقشان شد. آنچه را که دید باور نمیکرد.
آینهی دراور ترک خورده بود. ادکلنها و عطرها پخش زمین شده بودند و بویشان مشام را پر میکرد. گلدان شکسته و گلهای پرپر شدهاش به هر طرف ریخته بود. قابهای عکس، آباژور، مجسمهها و ساعت دیواری همه و همه نقش زمین شده بودند و همهجا خردههای

لطفا صبر کنید...

بهاره
3حرص میخورم از دست آتیه اما گاهی دلم خیلی براش میسوزه و صدبرابرش برای سیاوش کاش روزگارشون بهتر از اینا پیش میرف