بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت سی و هشتم :
به لطف جمعه توانست کمی بیشتر بخوابد. چشم که باز کرد آتیه را همچنان در خواب دید. به یاد روزهایی افتاد که آتیه زودتر از او بیدار میشد و میز صبحانه را میچید. لبخند تلخی زد و برخاست. به حمام رفت و پس از آن آتیه را هم بیدار کرد.
طبق معمول چند روز گذشته، لباسش خیسِ شیر شده بود. دستی به بلوزش کشید و به حالت چندشی به خودش نگاه انداخت.
حواس سیاوش به او بود و بلوزی به دستش داد:
- میخو
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سوزان
0داوود حقش بود یکی مثل آتیه گیرش بیاد که انقد بزنن توسروکله هم تا جونشون بالابیاد😒😏