راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت پنجاه و سوم :
نگاهش به او پرغیظ و خصمانه بود:
- زیاد به اوضاع خوشبین نباش ... خانم ستوده.
صدایش آمیختهای از حسرت و کینه بود. این را گفت و در مقابل چشمان بهتزدهی نگار تنهای به او زد و از کنارش رد شد.
*********
هومن آخرین عکس قاب گرفته را پشت ماشین گذاشت و در را بست. کف دستانش را بهم سایید و اندک غبار آنها را زدود. پشت رُل نشست و استارت زد. نگاهی به چهره ی بیحوصلÙ

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1چرامحبی رو اخراج نمیکنه و نگهش داشته؟