پارت بیست و نهم :

هفته‌ها گذشت و تابستان به نیمه رسید...
آتیه کاملاً با شرایط جدیدش کنار آمده بود. شکمش هر ‌هفته بزرگ‎تر از هفته‌ی قبل می‌شد و او مشتاق‌تر برای دانستن جنسیت فرزندانش. از آن‎جا که ماه گذشته چیزی مشخص نشده بود، باز هم این ماه اصرار به سونوی مجدد داشت و برای رسیدن سیاوش و رفتن به مطب لحظه شماری می‌کرد.
آن روز سیاوش با گروه مهندسی‌اش جلسه‌ی مهمی داشت که بلافاصله بعد از پایان آن وسا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    عالی بود مریم بانوی عزیز قلمت عالیه مرسی از رمان خوبت 🌹❤🌹❤

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    1

    خوب بود خانم نویسنده

    ۲ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    سپاس فراوان نسترن عزیز🌺🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️