بی تو به سر نمی شود به قلم مریم جاری
پارت بیست و چهارم :
آن روز کمی از کارهایش را به اشکان واگذار کرد و قبل از ساعت یک به خانه برگشت و همراه آتیه راهی مطب شد. پروانه خانم خیلی زودتر از همیشه به مطب آمده بود تا وقتی از بیمارانی که نوبت داشتهاند گرفته نشود.
سیاوش متوجه این موضوع شد و با شرمندگی گفت:
- اینطور که معلومه شما به خاطر ما زودتر اومدید. معذرت میخوام. کاش وقت دیگهای میدادید و تو زحمت نمیافتادید.
پروانه خانم آنها را Ø
لطفا صبر کنید...

فخری
0عالی داره پیش میره خدا قوت مریم بانوی خوش قلم🌹❤🌹❤