پارت صد و هفتاد و پنجم :
دیگر نه فقط دستهایم، تمام وجودم بود که میلرزید. قاب گردنبند را باز کردم. همان صدای تق کوتاه که به گوشم آشنا میآمد.
قاب خالی بود!
هر دو طرفش. انگار که هرگز عکسی توی آن حفاظ شیشهای نبوده است.
زنجیر را بالا گرفتم. تکان تکان میخورد و انعکاسش روی دیوار آشفته بود.
- گلبهار نمیای؟
صدای لاله، هر چند ظریف و زیبا، اعصابم را میخراشید. کاش ناÙ
لطفا صبر کنید...

A-a
0مشخصه لاله الکی نیومده خونشون ممنون عالی بود خسته نباشید👏👏👏💐💐💐