پارت صد و هفتاد و یک :


باید کاری می‌کردم که به مهمانم خوش بگذرد‌. حتی اگر خسته و بی‌حوصله بودم و اضطراب املاک آقا و صاحبشان داشت مرا می‌کشت.

لبخند می‌زدم و کنار لاله، پشت میز غذاخوری مهمان‌خانه نشسته بودیم.

سرور، با مهارت در آماده کردن ناشتایی کم نگذاشته بود.

لاله خوشحال لقمه‌اش را جوید و گفت: اگه خدابیامرز آقا جونم زنده بود می‌گفت، مگه ده ساله غذا نخوردی دختر؟ عجیب گرسنه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پری

    1

    نویسنده عزیز کاش بهمون میگفتین بانو الف کیه ؟خسته شدیم بسکه هیجان زده شدیم . نکنه نوش آفرینه؟؟؟؟؟!!!!!!

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    حداقل کمک حال خواننده رمان باشید پارت زیاد شدن ولی بلاها تازه انگاری شروع شدن پس خواهش کی می رسیم که بگید مشکل از کجاست وچطوری حل میشه

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    1

    کیست که نامه میگذارد🙏

    ۱ سال پیش
  • A-a

    0

    لاله چی میگه این وسط؟!ممنون زیبا بود خسته نباشید🙏🌸

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️