پارت صد و پنجاه و هفتم :

خرید مانتوشلوار سفیدرنگ مناسب محضر، زیاد طول نکشید. مابقی خریدها را در شیراز انجام داده بودند و فقط دخترک به اصرار آرش، یک لباس‌خواب مشکی هم برداشت.
چیزی تا ساعت نه شب نمانده بود که به خانه‌ی نرجس‌خانم رسیدند. خانواده‌ی عموحبیب و حامی، قبل از آن‌ها رسیده بودند و نرجس با سینی اسپند به استقبال پسر و عروسش رفت. چشمان مهوا دنبال حامی می‌گشت و نگران حالش بود. برادرش را که لبخند به لب،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    اونجایی که مهوا واسع اولین بار رفت خونه آرش اینا و آرش پررو پررو *** واستاد جلوش و باهاش بحث کرد و خیلی دوست داشتم

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    به به پرنیاجون... خوش برگشتی. یه مدت کامنت نمیذاشتی دلم تنگ شده بود. ممنون عزیزم 🙏🏻😘❤

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    ممنونم خیلی سرم شلوغ بود 🙏🙏

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    ببینیم در نبرد ماندن یا رفتن کی برنده میشه آرش یا حامی😂

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    پارت بعدی مشخص میشه، ببینیم😉

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    شاید اگه حامی روی اصلی حنانه رو ببینه بهتر باشه🙄

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    آره، سخته خیلی... ولی بهتره

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    واییییی آرش اعتراف کرد روشنک و دوست دارهههه😍😍عکسی از روشنک نداری؟

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    😍... نه،متأسفانه عکس ندارم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    آخی لباسی که خریده بود رفت برای یه وقت دیگه چون حامی 100 درصد نمیزاره پیش آرش به مونه😉😉🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    از مشکلات داشتن برادرزن😂😂

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسییییی نگارجونم مثل همیشه گل کاشتی عزیزم ❤️❤️دستت درد نکنه عزیزم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    قربونت زرناز مهربونم🙏🏻😘❤

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    1

    حنانه واقعا عزت نفس نداره ،بابا تو در حال حاضر متأهلی ،چه لزومی داره به مرد متأهل دیگه زنگ میزنی ،این اگه خیانت نیست پس چیه ؟ممنونم نگار جون 🙏🌹💐

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون از مریم مهربونم😘❤🙏🏻

    ۲ سال پیش
  • انا

    1

    از شخصیت مهربون حامی وپرویی آرش از دیالوگ نسناس و سق سیاه

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون مهربونم😘🙏🏻❤

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    2

    سلام عزیزم با اینکه امروز حالم خوب نیس ولی برام مهمی من از شخصیت آرش و مهوا خیلی خوشم اومد واون قسمتی که بار اول آرش از خودش واکنش نشون داد و تو چشمای مهوا خیره شدو رفت تو هپروت خیلی دوس داشتم خیلی یهویی اتفاق افتاد واونجا که مهوا تو ماشین ارشیا بود آرش عکس مهوا رو زوم کرد رو چشاش خیلی خوب بود 😍💖

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    سلام مهربونم، الهی همیشه حالت عالی باشه عزیزم و ناراحتی ازت دور... ممنون از شما و همه‌ی عزیزانی که بی‌توجه نیستین و حمایت می‌کنید. 🙏🏻❤😘😘

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    اگه آرشه هر جور شده یه نقشه ای میکشه یا حامی رو هم راضی میکنه 😂🤩😍

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ببینیم چه می‌کنه😉😁

    ۲ سال پیش
  • Ftm

    2

    پارازیت پشت پارازیت یکی حنانه یکی هم حامی🤣😂آرش جان امشب به خواستت نمیرسی عزیزم

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • یلی

    1

    وایی خدایا از دست حنانه😐یعنی ها دوس دارم کف گرگی بزنمش حالش جا بیاد دختره کم عقل😐🤣😡 آرش الان از دست حامی ضد حال میخوره🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    کف گرگی رو خوب گفتی، موافقم😂😂

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    ❤️💛🩶💚🧡🩵💜🤎🤍💙❤️💛

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    وایییبییییی خدااااااا حامی دید به خدا که کی زنگ زده🤦 ♀️🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    وااای حالا خوبه حامی ببینه شر شه واسه آرش خدا لعنتت کنه که مثل کنه میمونی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️