پارت سی و هشتم :

من و عصمت تمام روز را نان پخته بودیم.
انگار فقط می‌خواستیم خودمان را سرگرم کنیم. او و من هرکدام جنگ درونی خودمان را رهبری می‌کردیم.
و قطعاً هر دو این جنگ را باخته بودیم.

دستانم را با آبی که درون سطل ریخته بود، شستم و با دستمال خشک کردم.

- خان‌زاده می‌تونن بهت دست بزنن؟

حس کردم قلبم تکانی خورد. توقع این سؤال را نداشتم. دستمال را روی اجاق خاموش گذاشتم و به سم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ....

    0

    وای من تصورم از روحان یه بد بوی بود الان اصلا نمی تونم یه پزشک مهربون تصورش کنممم😂 ولی هرجور که باشه بازم گوگولیه:))

    ۴ ماه پیش
  • Hamraz

    1

    وای امیدم(دیوا) توی داستان لالایی پاندورا هم یادمه یه کشور دیگه رفته بود درس میخوند😭

    ۵ ماه پیش
  • دنیز؛

    0

    بنظرم خاتون مهربونه واقعا پسرشم که دیگه نگمممم

    ۷ ماه پیش
  • Asinat

    3

    مگه دیوا(امید) نرفته بود ی کشور دیگه ایی که الان یادم نیست کدوم کشور بود وقتی برگشت کشته شد به دست شهربانو، پس روحان هم رفته بود فرانسه این چی میتونه باشهههه مرجاااان گیج شدممممم فقط دنبال ی نقطه اشتراک بین دو رمان هستم:))

    ۱۰ ماه پیش
  • ...

    1

    امید و روحان یک روح بودن ولی یک زندگی نداشتن که و نقطە اشتراکشون این بود که تو هردو زندگی شون پزشک بودن و قدرت فشابخشی بهشون داده شده بود .

    ۱۰ ماه پیش
  • طرفدار دیوا جن گیره

    1

    مطمئنم یه اتفاقی قراره بیوفته

    ۱ سال پیش
  • Fifi

    2

    عهههه چرا دخترومو میترسونی روحان کم عقل روحان کم عقل😂😂

    ۱ سال پیش
  • مرجان فن

    5

    نمیدونیییی خاتون پسر کصافطت نتونسته طاقت بیاره لبایییی دخترموووووووو

    ۱ سال پیش
  • سحر

    6

    نمیدونم چرا اما با خوندن این پارت یاد کارتون دیو و دلبر افتادم :)

    ۱ سال پیش
  • مهدیس

    0

    حالا ببین هیققق

    ۱ سال پیش
  • sasha

    2

    روحان سکته دادنه ویولتو دوس دارهه😂😂

    ۱ سال پیش
  • مه

    4

    به به مادر شوهر باشددددد

    ۱ سال پیش
  • نمیدونم

    1

    از این دید به خاتون نگاه نکرده بودم😂

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    3

    روحان توی روپوش سفید واقعا دیدن داره

    ۱ سال پیش
  • الهه

    0

    اوه شت شت شت این عالیه 🤦 ♀️

    ۱ سال پیش
  • Mw.

    0

    داره چه اتفاقی میوفتههه؟؟ وای خدااا یعنی امشب چی میشهه!!

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    رمانمون راز زیاد داره فعلا مونده تا بفهمیم🫠✨

    ۱ سال پیش
کپی شد!