شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت نود و ششم :
-آرش!
مرد برای لحظهای دست از دور او باز کرد، در را با هولی کوتاه بست و بعد با لبخندی مردانه، سرانگشت روی کمرش کشید و نجوا کرد:
-میدونی عاشق اسمم شدم؟ دقیقا از وقتی که تو صدام کردی...
خواست بیشتر آن جسم ظریف را در خود حل کند که دختر دست روی سینهاش گذاشت و با لبخندی مانعش شد.
-دلبری نکن...اومدم باهات حرف بزنم!
یک ثانیه زمان برد که فکر کند و نتیجه بگیرد. بعد نفس گرفت و هم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
هیوا
0چه باحال گفت بار آخر کام آخر
۷ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
😁😁
۷ ماه پیشمبینا
0نویسنده جان چرا از این آرشه خوشت میاد؟ من بی نهایت ازش متنفرمممم😭😂 از لیلی هم همین طور دقیقا همونایی که تو خوشت میاد
۱ سال پیشزینب
0خب حداقل بقیه دروغ های که فهمیدی رو هم میگفتی .آخه یه دختر چقدر میتونه محبت ندیده باشه. بیشتر جنس مونث محبت ندیده ایم متاسفانه
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
هیععع دقیقااا این دختر هیچ محبتی از طرف هیچ مردی ندیده دیگه همه طردش کردن🥲🥺
۱ سال پیشثریا
3توروخدا آرشو بده من خفش کنم😡😕
۱ سال پیشسارا
1نههه گناه دارههه🤣😭
۱ سال پیشSarina
1تپش با غیرت کیارزم بازی نکن بچه حساسههههه 😂🤩 دلم میخواد کله آرشو بکنم توی توالت فرنگی که اینقدر دغل بازی نکنه 😂😡
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
وااای عاشقتم😂💜💜
۱ سال پیشآتوسا
1چقدر از تپش بدم میاد،وایی خدا ی دختر چقدر می تونه خنگ باشه بابا اسکل، کیارزم اینقدر تلاش کرد تحقیق کرد که بهت ثابت کنه ارش آدم درستی نیست بعد با ی حرف *** شدی کیا بهت گفت اصلا اسم این بشر جایی ثبت نشده حتی برای ی کار وایییی خدا خیلی عصبانی ام
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
بیشتر از اینکه خنگ باشه محبت ندیدهست😭 البته خنگم هست😂😂
۱ سال پیشتمنا
4وای چقد غیرت کیارزم باحاله..بچه انگار کار و زندگی نداره همش سر و تهشو میگیری پیش تپشه
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
بچه از اداره مستقیم اومد پیش خانم 😭
۱ سال پیشفاطمه
2وای عالی بود غیرتی شدن کیارزم🤩ارش عجب مارمولکیه😂
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
اره بچممم غیرتش جنبید🙄
۱ سال پیشکراشم کیارزم
2آیی تپش چرا کیارزمو اذیت میکنی بچم غیرتیه😍 ولی ایول به این آرش بازیگرِ قهاریه منم با حرفاش سست شدم چه برسه به تپش
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
کیارزم عشقه😌❤️ ارش پسرم👀😂
۱ سال پیشام البنین
1خیلی خوب بود هر چه قدر جلوتر می ریم داستان جالب تر می شه امیدوارم تپش سر بلند از این ماجرا بیرون بیاد
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
عزیزدلمممی مرسی از همراهیت عروسک❤️
۱ سال پیشسارا
0یعنی میدونم آرش چه آدم عوضیهه با باران چیکار کرده مهرمانا پشت *** اش یه چیزیه تپشو گول میزنه و هزارتا کصافت کاری دیگه ولی دوسش دارم 😐😂سر دیالوگهای آرش بچم ذوق میکنم بسوز بسوز سرگرد تا با بچه ی من دیگه درنیوفتی😔🤌😂
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
وای عاشقتم😂❤️
۱ سال پیشنشمین
1عالی بود آرش زخمهای ک خورده و جنایتهای ک کرده ازش ی بازیگر قهار ساخته .اون حرف آخر کیارزم دلمو آتیش زد بار آخر کام آخر .چی میکشه کیارزم بیچاره
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
کیارزم عاشقه... فکر به اینکه معشوقت ممکنه همخواب یکی دیگه شده باشه دیوونهش میکنه🫠❤️
۱ سال پیشم
0آرش به طرز وحشتناکی بازیگر قهاریه لعنتی، تپش بخاطر دلسوزی رابطه رو قطع نمیکنه،کیارزم یکم زیادی دیر اعتراف کرده ،انتظار داره در لحظه تپش باآرش قطع رابطه کنه
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
دقیییقا هم تپش داره اشتباه میکنه هم کیارزم خیلی بد رفتار کرد🫠❤️
۱ سال پیش.....
1مرسیی، عالی بود 🤍
۱ سال پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
مرسی که خوندی عسلم❤️😌
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مرضی
2بابا داره پشمام میریزه دیگه میترسم برم تو رابطه با این چیزا فوبیا گرفتم دختر😂🦦😂عالیه قلمت ملیکا جان🍷💃فقط شوهرمو بدید برم کیا عشقم