پارت سی و یک :



سام یول دوزارهایش بهتر از مهندس کار می کرد.

دستهایش را میان موهای خاکستریش چرخاند.

-ضحا وقت زیادی برای هر دومون نمونده. وقتی که سفر تارادیس در رویامون تموم بشه؛ منو و توام مرگمون فرا میرسه.

هزاران امواج خروشان در دریای زمستانی نگاهش بود.

این جانور از جان من و کابوسهایم چه می خواست؟

سرمای منجمد کننده ای از کف پایم شروع شد و تا انتهای نورون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خوب کارون کجای قصه ضحاست هنوزباهم ملاقت نکردن ممنون طیبه خانم

    ۳ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    پس این کیه هر بلایی سر ضحا میاره؟

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    منظورم درتارادییس گذشته توگذشته باهم ملاقات نمی کنن

    ۳ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    حالا جلوتر که بریم مشخص میشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!