پارت سی و یک :



سام یول دوزارهایش بهتر از مهندس کار می کرد.

دستهایش را میان موهای خاکستریش چرخاند.

-ضحا وقت زیادی برای هر دومون نمونده. وقتی که سفر تارادیس در رویامون تموم بشه؛ منو و توام مرگمون فرا میرسه.

هزاران امواج خروشان در دریای زمستانی نگاهش بود.

این جانور از جان من و کابوسهایم چه می خواست؟

سرمای منجمد کننده ای از کف پایم شروع شد و تا انتهای نورونÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    خوب کارون کجای قصه ضحاست هنوزباهم ملاقت نکردن ممنون طیبه خانم

    ۳ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    پس این کیه هر بلایی سر ضحا میاره؟

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    منظورم درتارادییس گذشته توگذشته باهم ملاقات نمی کنن

    ۳ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    حالا جلوتر که بریم مشخص میشه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️