پارت نود و هفتم :


رو به پنجره قدی ایستاد، ماه وسط آسمان سیاه می‌درخشید. پیشانی‌اش را به شیشه چسباند.

از وقتی پا به درون سوئیت گذاشته بود لحظه‌ای فکر و خیال رهایش نکرده بود.
تمام طول پرواز ترس نامحسوس نهال را دیده بود وقتی چنگ به دسته‌ی صندلی‌اش می‌زد.
با آنکه سعی کرد با حرف زدن حواسش را پرت کند، اما خیلی موفق نبود.
عقب گرد کرد با قدمهایی شمرده سمت کاناپه دودی رنگ رفت کوسن لیمویی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️