ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و سی و ششم :
از آینهی جلوی ماشین و آینههای چپ و راست مدام اطراف را میپاید و دلهره دارد، ماشین را در کوچهای فرعی و خلوت پارک میکند و خود را به ساختمان مجاور کلانتری که مختص بازپرسی پروندههای جناییست میرساند. خزهای کاپشنش را جلو آورده و عینکدودی رنگی روی چشمهایش گذاشته تا مثلا کمی چهرهاش در استتار باشد. همراه تیم بازپرسی میرود تا صحت آدرس باغ را چشمی هم تایید کند. میانههای
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1زنه همون دختری نیست که عاشقش بود