طلوع سپیده دم به قلم دیبا کاف
پارت بیست و دوم :
دلم میخواست همه چیزهایی که تو این مدت بهمون گذشته رو تلافی کنم.
مقصر همش هم احتشام بود.
شاید اگه همون موقع صدف رو از عمارت دور نکرده بود سال ها پیش با هم ازدواج میکردند و من هیچوقت فرصت پیدا نمیکردم که بخوام عاشق دیاکو بشم.
- دلی.
شنیدن اسمم از زبونش اونم وقتی که اینطوری به سبک خودش مخففش میکرد در جا میخکوبم کرد و نتونستم از پله پایین برم.
اومده بود دنبالم.
اومده ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.