پارت سی و هفتم :
نفسی گرفتم و ادامه دادم:
ـ« همونجا... شاید عشق در نگاه اول برای پدرم پیش میاد. من... نمیدونم، اما میگن هر روز میرفته توی اون کارخونه و حتی خودش رو جای خریدار جا میزده و برای امضا کردن قرارداد میرفته ، تا مادرم رو برای حتی ثانیهای ببینه. پسری که هیچ چیز جز زیبایی نداشت، برای دیدن مادرم کت و شلوار میپوشید و به کارخونه میرفت و در آخر از اونجا بیرونش میکردن.»
به سمت دکتر بر
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0پس حقیقت داره که بچه ها باید تاوان گذشته پدر و مادرشون رو بدن و چه حقیقت تلخی💔
۶ ماه پیشفنِ بلک پیشی
1مامان منم یه ازدواج اشتباه داشت..ازدواج با بابام..
۶ ماه پیشفاطی
0با هر پله ای که به بالا میروم پنجره جدیدی از غم به رویم باز میشود..غمگینم و نمیتوانم بنویسم فقط با چشمهایم میتوانم انتقال بدهم
۱۰ ماه پیشالسا
1واییی چه بد چرا همیشه بچه ها باید تاوان گذشته خانواده هاشون بدن چرا مادربزرگش نفرین شون کرد هرچی هم باشه بالاخره بچه اش بوده💔🙂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ستاره
0چه داییه غیرتی خوشم اومد 😂🤌🏻