چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت نود و چهارم :
***
زیرزمین نمور دهلیزی به قلب تاریکی بود و بوی کهنگی و خاک مرده میداد؛ بوی تعفنی که انگار از اعماق تاریخ به مشام میرسید. لامپ مهتابی بیرمقی که از سقف آویزان بود، نور لرزانی بر چهرههای مضطرب میتاباند. نور خورشید کمجان از پنجرۀ باریک روی میز رایانه میتابید و تنها صدایی که در گوششان طنین میانداخت، صدای فنِ کیس بود و دکمههای کیبورد.
کسری با نگاهی نگران خیرۀ حشمتی شده ب
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله هرچیزی ممکنه🤭
۲ سال پیشفاطی
0گون از نسیم پرسید به کجا چنین شتابان...کسری زندگیت به چی گره خورده..
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
خودشم شوکه شد. فکرشو نمیکرد
۲ سال پیشفاطی
0مافیا دریایی که تو رو میخواند بهتره نادیده گرفته بشه وگرنه گوشه ای از پات خیس بشه یا باید در آن غرق بشی یا دست و پا بزنی شاید نجات پیدا کنی.اگه خوش شانس باشی سلامت بمونی
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله دقیقا
۲ سال پیشآسمان
0وای چقدر ناراحت کننده س خداییش🤨🤔
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
😞
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0سایه عضوی از این سازمان بوده؟نمیتونم باور کنم،ممکنه اطلاعاتی داشته از کسی ک عضو بوده؟