هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت سی و ششم :
مدتی از آن روز گذشته بود. لطفاً نپرس چند روز، که باور کن نمیدانم.
مدام به آن نهالهای خشک و بیچاره آب میدادم، مدام به آنها سر میزدم…
اما همانطور که روحان گفته بود، هیچ اتفاقی نیفتاد.
رشد موهایم، برخلاف آغاز عجیبش، دیگر چندان تغییری نمیکرد. نمیدانستم که این نشانهای خوب است یا نه.
گاه از سر بیکاری به عصمت کمک میکردم.
ما نیازی به غذا خوردن نداشتیم
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
پری قصه ها
1با توجه به اینکه مهین توی لالایی پاندورا بود، اینجا یکم عجیب بود بهش بر خوردم، اونجا که نوشته مهین دستور داده ویولت موهاشو با پارچه قرمز ببنده
۷ ماه پیشدنیز؛
1روحان من با همین زخم هم عاشقتم ،خیلی هم جذاب و خوشگلی نپوشونش😭🥲
۷ ماه پیشطرفدار دیوا جن گیره
0واقعا نمیدونم چرا این قدر مرجان خوب می نویسه که انگار اونجا حضور داشتم عاشقتم دخترر
۱ سال پیشساتیا
2چرا ویولت نمیره دست به وسایلشون بزنه تا متوجه بشه قضیه از چ قراره؟
۱ سال پیشLavin
11میتونم تا ابد بخاطر ناره و مظلومیتش گریه کنم:))) کاش دوستی قشنگشون رو بیشتر میدیدیم..
۱ سال پیشArat
2من نویسندگی رو دوست دارم نه نمیخوام تا مرجان هست فقط دلم میخواد کتاباشو بخونم همین چون چرا نداره دیگه بی نظیره دیگه
۱ سال پیشالهه
0وااایی وای وای ویولت و روحانم برگشتن
۱ سال پیشبلا
0The best 👍💯
۱ سال پیشTanaz
1اون جون،روحان داره یه حرکتایی میزنه💅🏻
۱ سال پیشAnita
3واااای مرجان عزیزم تو چقدر خوب و مهربونی هم لالایی رو انقدر پشت هم پارت میذاری هم اینجا هارمونیکا رو رها نکردی .دختر تو خود فرشته اییی🥰🫂🫂🫂
۱ سال پیشپریا.
4حوصلت سر رفته ویولت؟ بشین روحانو نگاه کن😭🙂😂
۱ سال پیشفریماه
2واقعا این سواله که چی کا کردن که اسیر این نفرین شدن چه گناهی واقعا
۱ سال پیشفاطمه زهرا
3به قول بعضی از کامنتا،این پارت خیلی وایب خوبی میداد🥹ولی هنوزم دلم واسه ناره تنگه💔
۱ سال پیشMw.
4حوصلت سر رفته قشنگمم!؟ اشکالی نداره کهه الان روحان جون اومد زیر شو کم کنهه😂
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

....
0مطمئنم با همون زخم هم خیلی قشنگه:)) این دوتا خیلی خوبن خیلیییی❤️