اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و چهل و هشتم :
ـ درسته، شما حق دارید. فقط من میرم دوسه روزه به کار هام سروسامون میدم، برمی گردم.
حاج احمد با شنیدن این حرفم اخم می کند.
ـ پسرم چرا تو اینقدر هولی، یه چند هفته از هم دور باشین برای هردوتون خوبه.
کمی از حاج احمد فاصله می گیرم چرا که می ترسم یک سیلی نثارم کند.
ـ همه ی حرف هاتونو قبول دارم الا اینکه باید از صحرا دور بمونم، شرمنده من نمی تونم از صحرا زیاد دور بمونم، بعدشم اگه در نب
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0عالی بود عزیزم پس داره همچی میشینه سر جاش مثل یه پازل 🥰