پارت صد و سیزده :


راهله دیس خرما را هم می‌آورد و کنار دیس حلوا و شیرینی می‌گذارد، چادر حریرش را سر می‌کند و متفکرانه به نقطه‌ی نامعلومی خیره می‌شود. روجا روبروی آینه می‌ایستد و پالتوی مشکی‌اش را می‌پوشد، نگاهش که به مادر می‌افتد نچی می‌کند و گیس بافته شده‌ی ضخیم موهایش را روی سینه می‌گذارد.
_ باز که رفتی تو فکر...
راهله کلافه سرتکان می‌دهد.
_ یه‌وقت خونواده‌ش خوششون نیاد که مارو ای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    کی میایدپیشش دیلان یاپرهام 🤔🙏

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    خسته نباشید...در دل غم و درد، عاشقانه ی زیبایی نهفته ست ،که ناخوداگاه ادمو بخودش جذب میکنه👏👏👏👏🌹🌹🌹💐💐💐

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    قربونت مرسی که همراهی اکرم بانو❤️🌱

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️